*مـرگ را چـه میشـود؟!
گـویی عـزرائیـل بـار بسـته ، سفـر کـرده
…روز را گـم کـرده ام
گـویی خـورشیـد ، مـاه را دیـده ، پسـندکـرده
*ایـن چـه میشـود و آن چـه شـد
در نگیـن سلیـمان هـم نمیـگنجـد
…درهـای ایـن زنـدان بـاز و زنـدانـی
قصـد ابـد کـرده
*قلبـی میشـکند در دستـان صـداقـت
و جـان میـدهـد
…گـور هـم بـر وهـم خـود میبـالـد
و رخـت عـزا از تـن بـدر کـرده
*فـاتحـان بر قلـه خیـال
خیـمه زدنـد و سـرمسـتند
…حـس بـودن ، زیـر خـروارهـا خـاک
تقـدیـر را خجـل کـرده
*زنـدگـی تـعبیـری شـد از هیـچ هـایـی
کـه بـافتیـم و شـکافـت
…جـان هـم انـگشـت بـه دهـان مـانـده
مـرگ را صـدا کـرده
.
ف.ن ۹۸/۶/۱۰
برچسب:
نویسنده: نوید نوری