
میگذرد عمر ریشه جوانه های دیروز امروز از مرز فردا ها گذشته اند صبر شب رو به پایانه باید ساز صبح را کوک کرد ساعت قلبم تپش هایش را به هیچ نفرینی به گور نمیبرد جنگ در من پایان یافت پل ها شکست سایه هایی که دیوارم بودند چون تکیه گاه سردی خنده هایشان پژواک نبودنشان است عمر میگذرد شاید جوانه های دیگر عطر بهار را باردار باشند بهار... حس زندگی که همیشه با نگاهم میچشم عمق لبخند را 2/7/95...
ادامه مطلب