
از سقف آرزو هایم اگر بچینم ستاره ای دستانت را لبریز خواهم کرد ... اشاره ای کن بر خوشه ای ازخواب که تعبیرش جز تو نبود ... نگاه در بحران گزش لبت در تقاطع چشمانم را قاب کرده ام بر دل ... عبور کردم از قلعه معجزه ها وای بر حال زارم وای بر شهر دل بی تو کجا گذر کنم! خانه بی تو تهی آشوب است این ویرانه زار میزنم بر گور خود فاتح صبح به گستاخی سراب ها لبخندی بزن عطر دیدار را بر سینه ام به جوانه دلخوش کن ستاره هایم همه بنام تو شب را به آغوش کشیدند دستانت را بیاور تو لبریزم کن 9/7/95 ...
ادامه مطلب